این جنشنواره از پنحم تا هفتم دسامبر به ابتکار همایون مروت فیلم سازشناخته شده افغانستان مقیم استکهلم و با همیاری کلوپ قلم افغانها در استکلهم،کمیته سویدن برای افغانستان وشهرداری نکه استکهلم برگزار شد.
در این جشواره سه چهره از چهره های مطرح فیلم سازی افغانستان صدیق برمک، لطیف احمدی ودیانا ثاقب از داخل افغانستان حضوریافته بودند وهنرمندانی چون حسین دانش، حمیده عبدالله(شیرین گل پرسوز)، خورشید، سید وزیر وتنی چند ازاهالی فیلم از سوئد و کشورهای اروپایی به جشنواره آمده بودند.
فیلم هایی که در جشنواره به تماشا گذاشته شد در واقع مرورکوتاه حدود نیم قرن زندگی در افغانستان بود.
تصویر برش هایی از زمان
دو سه فیلم از عصر ظاهرشاه نشانی ازرنگ ورونق، آزادی و حرارت، طربخانه و آب طربناک و سادگی و بی آلایشی کابلی های آن زمان بود که قند حسرت را در دل آدمی آب می کرد و ما آوره آباد نشینان تازه می دیدیم که چهل سال پیش پایتخت کشور ما آنقدر زیبایی داشته بوده که چشم صائب"از سوادش سرمه چین" می گشته است و دیدن کابل امروز آنقدر مرارت بار است که فیلم ساز "سیبی از بهشت " هر بار پس از دیدن فیلمی که ساخته خودش هست به گریه می افتد. وا اسفا براین عقب گرد تاریخی که ما کردیم.
در کنار آن ظاهر شیک ظاهرشاه و نخبگان قصر نشینش، شهروندان یقه چرکین و ژنده پوش افغانستان در بیرون از کابل نیز تماشایی بودند.
در سفر آقای اعتمادی وسفر ظاهرشاه تماشای مردمی که شکم شان را با سنگ بستن سیر نگه می داشتند و ترک خوردگی های دستهایشان که نشان ذوبین های فقر و فلاکت بود نیز رنج مان می داد.
روایت سفر مقامات والای دولت وقت افغانستان به وضوح برج عاج نشینی وایلیت شدگی دولت و فراموشی و خاموشی توده فرسوده را به تماشا می گذاشت.
اکثر فیلم ها تلخی و تباهی زندگی مردم افغانستان را نشان می داد و در بهترین حالات نیز اشکی از چهره ها دور نمی شد و بعضی از فیلم ها بعضی از تماشا گران را تا سرحد دل بد شدگی وکابوس دچارمی کرد.
فیلم مستند گذرگاه ساخته حسین دانش ماهیت خشن جنگ را آن طور که هست نشان می داد و دیدن صحنه های حقیقی آویزان شدن پای بریده بریده که مثل ران قصابی شده گوسفندی که از چنگک قصابی بوف کور آویزان است با سوختگی وخونریزی روی دست پزشکان تا و بالا می شد و با ناله و فریاد انسان زخمی عجین می گشت، صحنه های سیاه افغانستان را به چشم تماشاگران زنده کرد.
لطیف احمدی با فیلم سنگسار یک بار دیگر به تفسیر تندروانه از اسلام انگشت انتقاد گذاشت، صدیق برمک با فیلم جنگ تریاک کمدی تلخی را به نمایش گذاشت، دیانا ثاقب با فیلمی بدو بدو به تکاپوی زنان به سوی آینده نا معلوم پرداخت وهمایون مروت با سیبی از بهشت تماشا گران را به دیدن سرگردانی و سودا زدگی انسان امروز افغانستان برد.
این جشنواره بهتر از این نیز می شد اگر
ـ وقت جشنواره از سه روز به یک هفته افزایش می یافت و در واقع جشنواره به هفته فیلم افغانستان تبدیل می شد تا تماشاگران می توانستند همه فیلم ها را ببینند.
ـ خوب می شد اگر در کنار نمایش فیلم میزگردی با حضور سینماگران افغانستان بر گزار می شد و مشتاقان را با جریان سینمای افغانستان آشنا می ساختند.
ـ مشکلات تکنیکی اندکی هم ذوق ها را سوزنک می زد وای کاش می شد پیش از نمایش ها این مشکلات برطرف می شدند.
موسیقی، نقاشی و عکس
جشنواره استکهلم رخداد های حاشیه ای دیگری نیز داشت که جالب و قابل توجه بود.
داود سرخوش با اجرای پارچه های از موسیقی محلی تماشاگران را از موسیقی به فیلم پیوند زد. در کنار موسیقی وفیلم نمایشگاه های عکس ونقاشی نیز دایر شده بود. عکس های فرید اروند از افغانستان، نقاشی های رحیم غفوری وعکس های که از طرف کمیته سویدن برای افغانستان دیوارهای سالن ورودی را زینت بخشیده بود نیز قسمتی از زیبایی های این برنامه بود که چشم ها را می شست.
فیلم ها در گروه بندی های کمدی، کارتونی، مستند و هنری ترتیب شده بود و تنوع خوب سبک ها و شیوه ها و تفاوت های زیاد عصرهای دور و دیر تا لحظه اکنون باعث می شد که تماشاگران بدون خستگی و با شور و حرارت فیلم ها را نگاه کنند.
در جنشنواره استکهلم این فیلم ها به نمایش گذاشته شدند
فیلم های مستند
تارتو پود من از رویا براهنی
بیست و پنج درصد از دیانا ثاقب
بدو روبینا بدو از دیا ثاقب
امید از هارون همدرد
در سودای استخوان عبدالرحمن عالمی
انتهای زمین و پامیر از ملک شفیعی
گذرگاه از حسین دانش
فیلم های داستانی
دیوار اسامه و جنگ تریا، دایره برمک
سنگسار پرنده های مهاجر لطیف احمدی
سه نقطه از رویا سادات
سیبی از بهشت و ذغال سبز از همایون مروت
من اسپ می خواهم نه زن از همایون پائیز
گلچهره عبدالرشید عظیمی
چهار فیلم گزارشی از دوران ظاهر شاه
کارتونی
آخر فریاد علی رضا سجادی
و سرپناه محسن حسینی
بی بی سی
نوشته شده توسط بشیر(علی) در دوشنبه
1388/09/23 | موضوع:
کمبود بازيگران زن در سينمای افغانستان
بيشتر سينماگران افغان می گويند مجبورند برای استخدام بازيگران زن، به تاجيکستان، هند و يا کشورهای ديگر سفر کنند.
در اين اواخر، در چندين فيلمی که در افغانستان به نمايش درآمد، هنرپيشه های زن از کشورهای ديگر برای بازی در فيلم به افغانستان آمدند و در بعضی موارد هم مردان نقش زنان را بازی کرده اند.
حشمت خان، کارگردان فيلم بلند بهار اميد که در آن يک هنرپيشه تاجيکستانی نقش دختر فيلم را بازی کرده می گويد بيشترين وقت خود را در جريان تهيه بهار اميد، به جستجوی هنرپيشه زن اختصاص داده است.
حشمت خان می گويد: "من چهارده ماه در بيشتر شهرهای بزرگ افغانستان در جستجوی دختری بودم که بتواند نقش اصلی را در فيلم بهار اميد بازی کند."
او می افزايد: "ما از طريق رسانه ها و نشريات به چاپ آگهی در اين زمينه پرداختيم ولی متاسفانه هيچ دختر افغان حاضر نشد در فيلم نقش بازی کند."
نياز به زمان
اما چرا سينمای افغانستان با کمبود بازيگران زن روبروست؟
عده ای از سينماگران می گويند دلايل پرهيز زنان افغان از سينما، ترس از آينده و محدوديت هايی است که به باور آنها در جامعه سنتی افغانستان وجود دارد.
ولی با اين حال، صديق برمک، رييس موسسه افغان فيلم، مساله کمبود هنرپيشه های زن در سينمای افغانستان را تا حدی طبيعی می داند.
آقای برمک می گويد در گذشته، ديگر کشورهای منطقه نيز با کمبود هنرپيشه های زن روبرو بوده اند که با گذشت زمان اين مشکل حل شده است.
آقای برمک باور دارد که مشکل کمبود زنان در سينمای افغانستان نيز موضوعی است که با گذشت زمان حل خواهد شد.
'هنرپيشگان جسور'
سنتی بودن جامعه، وضع محدوديت از سوی خانواده ها و حتی در بعضی موارد شرايط امنيتی، موانع عمده برای جوانان علاقمند سينما محسوب می شود.
عده ای از دختران جوان می گويند علی رغم علاقه زياد به هنر سينما، بنا بر شرايط اجتماعی نمی توانند اين هنر را به عنوان پيشه خود انتخاب کنند.
ولی با اين وجود، دخترانی در افغانستان هستند که به گفته خودشان "جرات" کرده و پا به عرصه بازيگری گذاشته اند و از اين انتخاب پشيمان هم نيستند.
برشنا بهار، هنرپيشه افغان پس از سقوط رژيم طالبان به بازيگری روی آورده و تا حالا در ۲۲ فيلم کوتاه و بلند نقش بازی کرده است.
او می گويد هر چند در اين شغل با مشکلاتی روبرو می شود، ولی آنچه برای او مهم است، احيای هنر سينما در افغانستان است و اين اقدام، نياز به هنرپيشگان جسور دارد.
سينما و سنت
خانم بهار می گويد سينما در تصور بيشتر افغانها "بی بند باری" است، در حالی که اين هنر هم به باور او شغلی مانند ساير مشغوليت هاست.
خانم بهار می گويد: "اسلام مخالف نقش آفرينی زنان در فيلم ها نيست ولی در جوامع سنتی افغانستان، گاهی باورهای سنتی بر مذهب غلبه می کند."
قتل به خاطر بازی در فيلم
رازی محبی، کارگردان جوان افغان بر اين باور است که حضور زنان در سينمای افغانستان ظرف سال اخير پر رنگ تر شده اما او می افزايد سينمای افغانستان هنوز با مشکلات زيادی روبروست.
آقای محبی می گويد بيشتر زنان از بازی در فيلم ها بيم دارند؛ بيم از آينده مبهم و بازتاب اين اقدام آنها در جامعه سنتی مانند افغانستان.
او می گويد: "حتی بارها اتفاق افتاده که زنی حتی در يک فيلم کوتاه نقش بازی کرده و پس از آن به قتل رسيده است، اين خود راه ديگر زنان را برای حضور در فيلم ها سد می کند."
'غير حرفه ای'
کارشناسان افغان می گويند شمار معدودی از زنان افغان که حالا در سينما حضور يافته اند، بيشتر افراد غير حرفه ای هستند که به دليل مشکلات اقتصادی به اين هنر رو آورده اند.
ولی آنها همچنان می گويند اگر کارگردانان افغان دقت لازم را برای آموزش اين هنرپيشه ها مصرف کنند، ممکن است اين افراد در آينده جايگاه خوبی برای خود در عرصه سينماگری دست و پا کنند.
عده ای هم بر اين باورند که کمبود زنان در سينمای افغانستان ناشی از بی علاقگی جوانان افغان نسبت به محتوای فيلم ها و شيوه فيلم سازی در افغانستان می شود.
به نظر می رسد اين مشکل نيز زمانی برطرف خواهد شد که سينمای افغانستان از کيفيت بهتری برخوردار شود و مخاطبان بيشتری پيدا کند.
نوشته شده توسط بشیر(علی) در چهارشنبه
1388/07/08 | موضوع:
گژدم سیاه نام فلمی است که کار فلمبرداری و اکران آن تمام شده و به زودی در سینماهای کابل روی پرده رفت.
این فلم که محصول شرکت قیس ـ شاهین فلم است توسط وحیدالله حسینی دایرکتری شده و پرودیوسر آن سلیم شاهین میباشد.
سلیم شاهین کسی است که فلمهای زیادی را چه در خارج افغانستان و چه در داخل آن ساخته و تقریبا در تمامی فلمهای خود نیز نقشهایی را اجرا کرده که اکثراً نقش اولی و مثبت فلم میباشد.
وی در لیسه استقلال و در محفل افتتاح اکران «گژدم سیاه» در مورد آخرین اثر خود گفت: ساخت این فلم تقریبا از 14 ماه قبل شروع گشته و هزینهای بالغ بر 8000 دالر داشته است.
شاهین، گژدم سیاه را یکی از موفقترین فلمهای خود دانسته و گفت: در این فلم علاوه بر اینکه واقعیتهایی از زندگی مردم در دوران جنگ به نمایش گذاشته میشود، داستان آن حالت پولیسی ـ کمدی را داراست که بیننده را مجذوب خود میسازد.
او در سخنان خود در محفل معرفی گژدم سیاه اظهار کرد: امروز دولت ما به تنها چیزی که توجه ندارد، سینما است، در حالی که سینما یکی از نیازهای مبرم جامعه و تبلیغ فرهنگ آن جامعه میباشد، دولتی که به سینما و فرهنگ، توجه نداشته باشد در کارهای خود موفق نخواهد بود.
وی آرزو کرد که در آینده، دولت با پشتیبانی از سینماگران دین خود نسبت به سینما و سینماگران را ادا نماید.
سلیم شاهین همچنین از ساختن یک سریال 100 قسمتی به نام «دنیای فانی»، خبر داده و گفت: ساختن این سریال از سال آینده شروع خواهد شد که داستان آن را خودم نوشتهام و دایرکتری آن نیز به عهده خودم خواهد بود.
شاهین گفت: این اولین قدم در ساختن سریال است و من امیدوارم که با ساخته شدن این سریال، گوشهای از خلای تلویزیونها پر شود.
وی گفت: فعلاً این خلا با فلمهای هندی پر میشود که هیچگونه مطابقی با فرهنگ و شرایط جامعه ما ندارد.
شاهین ابراز امیدواری نمود که ساختن سریال « دنیای فانی» قدمی باشد در راه احیای فرهنگ ملی جامعه ما که امروزه با نشان داده شدن فلمهای خارجی به بیراهه میرود.
نوشته شده توسط بشیر(علی) در چهارشنبه
1388/07/08 | موضوع:
سالی که گذشت برای سینمای افغانستان سالی نبود که بتوان به آن افتخار کرد؛ اما به مراتب از سال 86 بهتر بود. ما در این سال شاهد تولید چندین فلم جدید، برگزاری چندین فستیوال فلمهای افغانی، و نیز راه اندازی دو مرکز آموزش سینمایی بودیم. گذشته از این چندین تلویزیون خصوصی دیگر نیز طی سال 87 به روی آنتن رفته است که بدون شک می تواند بازار سینمای افغانستان بخصوص سینمای مستند را گرم تر کند.
تولیدبه روال هر سال سینمای عامه پسند افغانی امسال نیز چندین فلم به بازار ویدیوی افغانستان روان کرد که می شود از جمله به «پروفیسور» (2008، کریم تنویر) اشاره کرد. یک درام جنایی-جنگی-عشقی درباره ی یک استاد دانشگاه کابل که حاضر نیست معلوماتش را درباره ی معادن افغانستان در اختیار جاسوسان پاکستانی قرار بدهد. فلم در اوایل حکومت آنارشیستی مجاهدین در کابل شروع می شود و سالها بعد در هالند جایی که استاد پناهنده ی سیاسی است خاتمه می یابد. برجسته ترین جنبه ی فلم حضور ظاهر هویدا به عنوان بازیگر اصلی فلم است، آواز خوان مشهور کشور که با آن صدای سنگین و لحن مودبش نقش استاد را به عهده دارد و با یک جهش زمانی نوستالژیک از شصت سالگی به شش سالگی خود رفته است: او زمانی که کودک بود، در دومین فلم تاریخ افغانستان یعنی «مانند عقاب» نقش طفلی را به عهده داشت که می خواهد در جشن استقلال ملی کشور شرکت کند. او غیر از آن فلم و این فلم، فلم دیگری بازی نکرده است.
صدیق برمک نیز به عنوان دومین فلمش پس از سقوط طالبان امسال «جنگ تریاک» را آماده ی نمایش ساخت که تا هنوز توانسته است در چندین فستیوال بین المللی شرکت کرده و جایزه یی را نیز از جشنواره ی بین المللی فلم روم دریافت کند. برمک در این فلم دو عسکر آمریکایی را نشان میدهد که پس از سقوط هلیکوپترشان در یک مزرعه ی تریاک، مجبور می شوند از یک خانواده ی افغانی کمک بخواهند، خانواده یی که خود در بین لاشه ی یک تانک روسی زنده گی میکنند.
طی سالی که گذشت فلم افغانی-فرانسوی «کودک کابلی» به کارگردانی برمک اکرم نیز ساخته شده و به نمایش درآمد. اکرم که در مدرسه ی سینمایی «ایدک» در پاریس تحصیل کرده است، اولین فلمش را به کمک سینماگران فرانسوی در کابل فلمبرداری کرد، فلمی که فلمنامه ی آن را ژان کلود کاریر فلمنامه نویس ثابت لوییس بونویل نوشته است. این فلم درباره ی یک زن کابلی است که به تاکسی سوار می شود و زمانیکه به مقصد می رسد، طفل نوزادش را داخل تاکسی گذاشته و خود پایین می شود. تاکسی وان حالا باید تمام کوچه های شهر را بگردد تا مادر کودک کابلی را پیدا کند.
قابل یادآوری ترین فلم مستندی که امسال ساخته شد، «لالا هندو» است. این فلم بلند مستند را حسن ناظری ساخته است، او یکی از فلمسازان جوانی است که فملسازی را در ایران خوانده و چندی نیز در سمت های مختلف در تولید فلمهای ایرانی شرکت داشته است.
فلم «لالا هندو» تاریخ اقلیت هندوی افغانستان را بررسی می کند. این فلم که تولید آن دو سال را در بر گرفته است، پروژه ی بلندپروازانه یی است که کارگردان آن به مدت شش ماه جهت فلمبرداری بخش هایی از آن به هندوستان مسافرت کرد. حسن ناظری با این فلم اولین اثر مستند خود را ساخته و سعی کرده است نگاه تبعیض آمیز اکثریت مسلمان کشور را نسبت به هموطنان هندو مورد انتقاد قرار دهد. جامعه ی هندوی افغانستان اخیراً به خاطر بدرفتاری هایی که از سوی نهادهای مختلف به آنان شده است در حال مهاجرت به هندوستان هستند. این فلم که تا هنوز به شکل عمومی پخش نشده معلوم نیست تا چه حد باعث خواهد شد مسلمانان عقایدشان را نسبت به هندوها تغییر دهند. هندوها افغان هایی هستند که برخلاف قانون اساسی، دولت اجازه نمی دهد تا شعایر دینی شان را آزادانه به اجرا درآورند؛ به عنوان نمونه هندوها مکانی را برای سوزاندن اموات شان ندارند.
نمایشدر میان هشت سینمای کابل، هیچ کدام به فلمهای افغانی اختصاص ندارد. همه ی آنها فلمهای هندی نشان می دهند که ظاهراً جماعت سینمارو کابل به چنین فلمهایی علاقه دارند. تنها «سینما آریانا» که دو سال پیش توسط فرانسوی ها بازسازی شد، تا چندی پیش فلمهای غربی (اکثراً آمریکایی و فرانسوی) نمایش می داد که آن هم اخیراً به بالیوود روی آورده است. لذا تنها جای دیدن فلم افغانی خانه هاست که می شود با تهیه ی دی وی دی از دست آوردهای سینمای وطنی باخبر شویم.
اما امسال ما شاهد دو فستیوال فلم هم بودیم که می شد از لابلای آن فلمهای افغانی هم پیدا کرد. یکی «برداشت دوم» بود که در اوایل سال برگزار شد و فلمهایی را از شش کشور مختلف روی موضوع جنسیت و جامعه به نمایش گذاشت و دیگری فستیوال بین المللی فلمهای کوتاه و مستند کابل که همه ساله برگزار می شود.
در خارج از افغانستان نیز امسال برنامه های نمایش فلم افغانی ترتیب داده شد که بزرگترین آن در قالب فستیوال بین المللی فلمهای مستند و انیمیشن لایپزیگ در آلمان بود. در فستیوال لایپزیگ که بزرگترین فستیوال فلم مستند اروپا پس از فستیوال آمستردام است برنامه یی مخصوص برای افغانستان طراحی شده بود که طی آن سیزده فلم مستند و دو فلم انیمیشن افغانی به نمایش درآمد و یک سیمینار نیز با حضور جمعی از سینماگران افغان و خارجی درباره ی سینمای افغانستان برگزار شد.
در پولند نیز در ماه نوامبر برنامه ی «چهل سال سینمای افغانستان: از 1968 تا 2008» برگزار شد که طی آن ده ها فلم افغانی که طی چهل سال گذشته ساخته شده اند برای مخاطبان اروپایی به نمایش گذاشته شد. در کنار پولند و آلمان در انگلستان و چند کشور دیگر نیز برنامه هایی با مقیاس کوچکتر به اجرا درآمد.
آموزشبخش آموزش که اصلی ترین مشکل سینمای افغانستان است، امسال دو تحول تازه یافت. یکی ایجاد دیپارتمنت سینما در چوکات فاکولته هنرهای زیبا در دانشگاه کابل و دیگری برگزاری دومین دور ورکشاپ مستندسازی «آتلیه وران». پیش از این دیپارتمنت سینما و تیاتر یکجا فعالیت می کرد که با جدا شدن هر یک بدون شک امکانات بهتری برای محصلین هر دو بخش مهیا خواهد گشت. آتلیه وران یک موسسه ی آموزش و تولید فلم مستند در پاریس است که طی دو سال گذشته هر سال ده جوان علاقمند افغان را در بخش مستندسازی حرفه یی تعلیم می دهد. شیوه ی کار این مرکز سینمایی به سبک «سینما حقیقت» است و استادان فرانسوی آن سعی می کنند در کنار تکنیک، تیوری سینما حقیقت را نیز به جوانان افغان آموزش دهند. تولیدات افغانی این مرکز تا کنون در کنار نمایش در چندین فستیوال مهم بین المللی قرار است در یک شبکه ی تلویزیونی فرانسوی مخصوص سینما نیز به نمایش گذاشته شود.
بدون شک فملها و رویدادهای بیشتری در سال گذشته در زمینه ی سینمای افغانستان ساخته شده و اتفاق افتاده است که فقط به مهمترین آنها در بالا اشاره شد. سال گذشته با وجود شرایط بد امنیتی، سینمای افغانستان توانست از میان گرد و غبار انفجارهای خیابانی نفس های کنده کنده اش را از دست ندهد. مطمیناً سال نو اگر امنیت بهتر شود ما شاهد گرم شدن بیشتر بازار سینما خواهیم بود
نوشته شده توسط بشیر(علی) در دوشنبه
1388/07/06 | موضوع:
امروزه با وجود پیشرفت های تکنیکی زیاد درسینمای معاصرجهان و مبدل شدن آن به یک صنعت پردرآمد و پررونق، سینما درافغانستان تا جایی یک هنرپیش پا افتاده و بی ارزش تلقی میگردد، زیرا ازآنجایی که همه داروندار فرهنگی ما تقریباً بی آسیب نمانده است ویرانی ها و فقر اقتصادی و فرهنگی صدمه بیشتری برپیکر سینمای ما وارد نموده است. فقدان حمایت مالی و تبلیغاتی دولتی که وجود آن میتواند نقش مهمی را دربهبود سینما و صنعت فلم ایفا کند، ازیکسو به آن ضربه زده است و از سوی دیگر سینما هنوز به یک فرهنگ فراگیر ملی * مبدل نگردیده است که تحقق هردو امر به فرصت زیاد، سنجش تدابیر درست و دقیق و بیش از همه به یک برنامه وسیع ملی* نیازمند است. اما با آنهم نباید دست به چانه نشست و منتظر گذشت زمان و آمدن خود بخودی فرصت بود بلکه ازهرراه و طریق ممکن باید استفاده نمود. کارهایی که تاکنون درزمینه سینما صورت گرفته است اکثراً مقطعی بوده و بدون شک نمیتوان انتظار بیش ازحد ازآن داشت؛ گاه وناگاه تدویر ورکشاپ ها و سمینارها، نمایشات ونقد و بررسی فلم درحد محدود و تولید فلم ها با سطح پایین ازجمله فعالیت هایست که درچند سال اخیرجریان داشته اما تاثیرات عمیق و موثر برمخاطب یابی نداشته است حالانکه اولین فلم سینمایی افغانی که نام آن " عشق و دوستی" است، حدود شصت سال قبل یعنی دربین سالهای 1325 و 1327 خورشیدی ساخته شده است که اگر از همان زمان تا کنون این پروسه تداوم میافت و سینما بصورت درست آن ترویج میگردید مسلماً امروز سینمای افغانستان میتوانست با سینمای چند کشورهمسایه رقابت نماید و حداقل هم سطح آنان باشد. موسسه فلمسازی دولتی افغان فلم با فاصله حدود بیست سال پس ازتولید اولین فلم یعنی درسال 1344خورشیدی درچوکات وزارت مطبوعات وقت ایجاد میگردد وتا جایی نشان میدهد که دولت آن زمان هم علاقه چندانی به این هنرنداشته است ولی با فلم های تولیدی آن زمان اینرا میتوان یافت که سطح فرهنگ و بینش مردم آن زمان با زمان فعلی تفاوت زیادی داشته است که درفلم های تولیدی آن زمان بخوبی دیده میشود. چرخ تولیدی افغان فلم از سالهای پایانی دهه چهل به راه میافتد اما نبود تجارب کافی، عدم درک اهمیت سینما از نگاه اجتماعی – اقتصادی توسط حکومت باعث آن میگردد که حداقل تا چند سال دیگر هم حکومت وقت به آن اهمیت ندهد. درواقع این دهه شصت خورشیدی است که از یکسو حکومت وقت به اهمیت سینما جهت استفاده ابزاری به نفع خود برای تبلیغات ایدیولوژیک خود پی میبرد و از سوی دیگر هم تجارب فلمسازی تا حدی کسب میگردد و حتی نسل جدید تری، سینما را به صورت اکادمیک در اتحاد جماهیر شوروی وقت و کشورهای دیگر فرا میگیرند که پیش زمینه ای برای تولیدات بیشتربعدی فراهم میگردد. از سوی دیگر روابط دیرینه سیاسی و فرهنگی بین هند و افغانستان و تورید بیش از حد فلم های هندی به افغانستان علاقه مندی و نیازمندی به تولید فلمهای افغانی را دراین زمان افزایش میدهد و با تولید فلم هایی چون؛ مانند عقاب، فلم سه گانه روزگاران، اندرز مادر، حاکم، روزهای دشوار، مجسمه ها میخندند، غلام عشق، حماسه عشق و ...... امید آن میرفت که کم کم سینمای افغانستان به سوی شکوفایی به پیش میرود. درضمن شکل گیری مراکز خصوصی فلمسازی ای چون؛ نذیرفلم، شفق فلم، آریانا فلم، قیس فلم و .... جوانان بسیاری را به سوی این هنرمیکشاند. درپهلوی آن آمدن بعضی از پروژه های فلمسازی خارجی مانند؛ چاپنداز با کارگردانی جان فرانکهایمرمحصول سال 1971 آمریکا، رامبو 3 با کارگردانی پیتر مکدونالد محصول سال 1988 آمریکا، جانور با کارگردانی کیوین رونالدز محصول سال 1988 آمریکا و بی تاثیرنبوده است. دولت هم کم کم به اهمیت سینما پی میبرد و فلم هایی چون، دیوار، دایره، بیگانه، فرار، صبور سرباز، خاکستر و .... با پشتیبانی دولت تهیه میگردند. دهه شصت به پایان میرسد، اوضاع مملکت از لحاظ سیاسی ناجورمیگردد و با سقوط رژیم داکترنجیب حساب سینما بکلی بسته میشود تا اینکه در دوران مجاهدین فقط یک فلم نسبتاً بلند ساخته میشود که آنهم فلم عروج است. جنگ ها آغازمیگردند و برای سینما فجایع مستقیم و غیر مستقیم ببارمیآورند. شرایط طوری میگردد که دغدغه اصلی انسان ها فقط زنده ماندن میشود و بس درآن صورت هنر و سینما برای چندین سال نه تنها درفهرست اولویت های زندگی قرار نمیگیرند که بکلی فراموش میگردند. سینماگران و هنرمندان از کشورفراری میگردند، هنر پیشه های زن با مخالفت ها و تعصبات شدید مواجه میگردند و بالاخره سینمای افغانستان با چند فلم متوسط جوانمرگ میگردد. درطی جنگ ها سالن های سینما تخریب شده و آرشیف فلم ها به غارت برده میشود. دراین حال فلمسازان افغانستان با فرار از مملکت درممالک دیگر دست به فعالیت های تک و توک میزنند که با درنظرداشت شرایط فلمسازی درکشورهای بیگانه این فعالیت ها را نمیتوان بسیارمفید و چشمگیر ارزیابی کرد. طی این سالها یکی از دست آورد های مثبتی را که میتوان درعرصه سینما نام برد، تحصیلات اکادمیک سینما درکشورهای مختلف و بوجود آمدن نسل جدیدی از فلمسازان جوان افغان است که دردوران مهاجرت با سعی و تلاش انفرادی شان خود را به جایی رسانیده اند. ازسال هفتاد الی هشتاد و یک خورشیدی نه تنها سینما بلکه همه عرصه ها در افغانستان دچار بدترین حالت بوده است که پنج سال حکومت طالبان مرگبارترین ضربه را بر پیکر آن وارد کرده است. دراین دوره تاریک تابو نمودن فلم و تصویر و ازبین بردن قسمتی ازآرشیف افغان فلم فاجعه بارترین برخوردی است که با سینمای نوجوان ما صورت گرفته است. و اما اینک پس از ایجاد اداره موقت الی زمان فعلی بعضی از فلمسازان و سینماگران ما مانند سایرهموطنان با عطش بیشتر به کشورشان بازگشته اند و تا حدی دست بکارشده اند اما حالا دیگر زمان فرق کرده است و پیکر فلج سینما که سالهای زیادی را دربستر ناآرامی بسرمیبرده دچارمشکلات فراوانی است. درواقع بحرانی را که سینمای افغانستان با آن مواجه است خیلی بیشتر از اینست که در یکی دو صفحه گنجانیده شود.
نبود هویت مشخص:
دراکثرتولیدات فعلی فلم درکشورما چیزی به نام هویت مشخص احساس نمیشود. فلم های فعلی با سردرگمی و بدون کدام خط فکری مشخص ساخته میشوند و درخیلی موارد نادر است که نمایندگی کامل از مملکت ما نمایند. اکثراً به سوژه ها به صورت سطحی نگریده میشود که درنتیجه این فلم ها نه جذابیت دارند و نه تاثیرگذاری و ماندگاری. درواقع درحالیکه سینمای هرجامعه نمایندگی از دار و ندار و اندوخته های تاریخی، فرهنگی، عنعنوی و سیاسی اجتماعی همان جامعه مینماید و انعکاس دهنده تصاویر عینی همان جامعه است که دراکثرفلم های تولیدی کشورما فقط بجز از رگه هایی از تقلید نا اگاهانه و بدون پشتوانه فکری از فلم های مختلف خاصتاً هندی چیزی دیگری بچشم نمیخورد و این سردرگمی فلمسازان تاجایی برمیگردد به پایین بودن سطح دانش سینمایی و مطالعات اجتماعی شان و تا جایی هم به مخاطب و بازارفروش محصولات شان که به هراندازه سطح بیننده و تماشاچی پایین باشد و تقاضای فلم های پیش پا افتاده و مصرفی زیاد باشد، به همان اندازه از اندیشه و ابتکارخلاقه فلمسازی کاسته میشود. عدم حضور منتقدین سینمایی، نبود جشنواره های معرف و تشویقی، نبود مراکزآموزشی تخصصی هنر و تکنیک های سینمایی، پایین بودن سطح سواد عمومی، اقتصاد ضعیف و بی توجهی دولت دراین عرصه ازجمله عواملی اند که دست به دست هم داده بحرانی را درسینمای کشور بوجود آورده است. فلمسازان تازه کارمملکت ما بدون درنظرداشت سطح دانش و تکامل اجتماعی مردم هند، سعی بی جهت مینمایند تا با تقلید های نا آگاهانه ازفلم های آنان به کارشان رونق بدهند درحالیکه سینما از زمان زایش آن به سرزمین هند راه یافته و امروز به جزیی از فرهنگ غنی آن مرز و بوم مبدل گشته است که این نوع مقایسه آنان اشتباه به نظرمیرسد که سطح دانش و پیشرفت اجتماعی مردم هند را درمقایسه با مردم کشور خود ما مد نظرنمیگیرند. زمانی که اصالت درسینما وجود نداشته باشد، سینمای یک مملکت بدون هویت مشخص میماند. اصالت سینما درصورتی کسب میگردد که تقاضا و عرضه تولیدات سینمایی در بین جامعه به یک نیاز همگانی و بخشی از فرهنگ مروج مردم مبدل گردد کاری که درهند و درآمریکا صورت گرفته است. سینما در یک جامعه، زمانی جایگاهش را میابد که نیاز به آن احساس شود. به هراندازه¬ای که نیازمندی به سینما احساس شود به همان اندازه زمینه انکشاف و پیشرفت آن میسر میگردد و تکامل آن زمانی است که چه ازلحاظ اقتصادی و چه ازلحاظ فرهنگی به بخشی از فرهنگ همگانی مبدل گردد؛ به حدی که فرد فرد جامعه با آن رابطه برقرارنماید. متاسفانه از زمانیکه این هنر مدرن به مملکت ما راه یافته است کشورما درتحولات گوناگون به سرمیبرده که فقر، بحرانهای مختلف سیاسی و اقتصادی، پایین بودن سطح سواد عمومی، بی ثباتی درنظام ها و رژیم های مختلف حکومتی، نا امنی و خیلی از بدبختی های دیگری که برمردم ما وارد گردیده همه و همه دست به دست هم داده وضعیتی را به وجود آورده است که نیاز بیش از حد به امکانات اولیه زندگی باعث گردیده مردم حتی زمینه فکرکردن درباره سینما را نداشته باشند چه رسد به این که آنرا به خوبی بشناسند، بکارگیرند و با آن رابطه برقرارنمایند. متاسفانه شرایط فعلی نشان میدهد که سینمای ما به سمت نا معلومی در حرکت است که زیاد امیدوارکننده نیست اما اگر بخواهیم این بدست ماست چه سرنوشتی را برای این هنررقم بزنیم هنوز هم راهایی وجود دارد؛ چه بهتر است سینما را مطابق نیازها، فرهنگ، اقتصاد و مردم خویش به کارگیریم.
کشورهاییکه امروز سینمای شان درسطح رقابت های جهانی حرفی برای گفتن دارد، سینما را نظر به خواست زمان از یک سرگرمی عمومی شروع کرده آهسته آهسته آنرا به حدی در بین مردم ترویج نموده اند تا به یک بخش لاینفک زندگی روزانه مردم مبدل سازند، یعنی دراوایل سینما مطابق میل مردم عام که اکثریت تماشاچیان را تشکیل میدادند درحرکت بوده و کم کم با تقاضاهای عادتی مردم بازدهی و گردش چرخ بقای آن خود بخودی شکل گرفته و آن زمانیست که دیگر نیازی به تحمیل آن نیست، بلکه فقط باید حرکت آنرا کنترول کرد و مسیرپیشرفت آنرا سمت و سو داد. درست است که سینمای پیشرفته امروز جهان برای سیرتکاملش میسرطولانی ای را طی کرده است، اما مبداء این مسیر و آغاز حرکت و دوران تبدیل شدن سینما به یک عادت همگانی و سرگرمی عمومی که دانستن آن خوب است بدون سعی وتلاش و خود بخودی نبوده است. برای مورد بحث قراردادن سینما درافغانستان بهتر است بازدهی تولیدات فلمسازی موجود مورد بررسی قرارگیرد. دانستن اینکه از تولید فلم های موجود چه و به چه میزان حاصل میگردد تا جایی موقف سینمای امروز ما را روشن میسازد. سینما یا برای اهداف تجاری و اقتصادی، یا سیاسی و مذهبی و یا تبلیغاتی بکاربرده میشود که درقدم اول تعیین هدف مشخص از نیازهای اولیه آن بشمار میرود که با نبود هیچ خط فکری درسینمای فعلی افغانستان هیچ گونه هدف اولیه درتولیدات فلم بچشم نمیخورد. تفکر و اندیشه اساس سینما و اقتصاد پشتیبان آنست، که این دو فاکتور را به هیچ وجه نمیتوان درسینمای امروزی افغانستان دید. از قرار فلمهای فعلی افغانی که اکثریت آنان بگونه فرمایشی ساخته میشوند، درپس آنها هیچگونه اندیشه ای دیده نمیشود.
استفاده از هنر و صنعت فلمسازی:
سینما درطول تاریخ پیدایشش برای اهداف مختلف مورد استفاده قرارگرفته است، گاه این اهداف سیاسی و تبلیغاتی بوده اند و یا اقتصادی و تجاری درحالیکه درتولیدات فلمی سالهای اخیرکشورما هیچگونه هدف مشخصی در پس آثار به مشاهده نمیرسد و در واقع تنها چیزی که به وضاحت به مشاهده میرسد از یکسو فقط زنده ماندن با بخور و نمیر و ازسوی دیگر فقط عشق و علاقه جوانانی است که بدون داشتن دانش و آگاهی کافی وارد این هنرمیشوند، اما برای انجام کار هنری فقط عشق و علاقه کافی نیست بلکه اندیشه، مسیرمشخص و هدف مشخص لازم است و این مسئولیت کسانی است که دراین راه چند گام پیشترمانده اند. اگر دقت نماییم در دوران حاضر درافغانستان به صورت کلی دودسته فلم ساخته میشوند، اول فلمهایی که به باورسازندگان شان تجاری اند و بصورت آشکار از سبک و سیاق فلم های هندی تقلید مینمایند که معمولاً این دسته ازفلم های برای بازار داخلی و تماشاچیان سطح پایین جامعه تولید میشوند. این فلم ها معمولاً با هزینه کم، کیفیت پایین و استفاده از کسانی که به خاطرظاهر شدن در یک نقش هرچه باشد حاضراند حتی پول هم به سازندگان فلم بپردازند بدون اینکه چیزی از الفبای سینما بدانند، تولید شده روانه بازارمیگردند و صدمه جبران نا پذیری را بر نام و نشان سینمای افغانستان وارد میکنند. جالب اینکه این دسته از فلمسازان از پخش سی دی فلم هایشان نیز درآمد چندانی ندارند. درسیستم پخش و توزیع فلم ها درکشور نه کدام معیار درست و حسابی وجود دارد و نه قانونی. معمولاً بالای یک فلم از این دسته، حدود یک صدوپنجاه الی دو صد هزارافغانی به مصرف میرسد، این درحالیست که کنده سی دی آنرا دوکانداران عمده فروش فلم و سی دی ( که بیشتر آنان درمارکیت صدیق عمر موقعیت دارند) بیشتراز بیست و پنج یا سی هزار افغانی نمیخرند تا پخش نمایند، حالا آنکه خودشان با پخش هزاران سی دی درولایات منفعت زیادی مینمایند که شاید یک دهم آنهم به خود فلمساز نرسد. از طرف دیگر مدیران سینما و سینما داران ( حتی سینما هاییکه دولتی اند) درزمان نمایش این فلم ها نه به این دلیل که این فلم ها درسطح پایینی قرار دارند، بلکه بخاطری که میدانند این دسته از فلمسازان تقلیدی برای مشهور شدن پول میپردازند، بهانه جویی و مشکل تراشی مینمایند و پول گزافی ازآنان طالب میگردند که میتوان گفت " پندیدگی اش بیشترازدردش میشود" از سوی دیگر این فلم ها ارزش و توانمندی حضور درجشنواره های بیرون مرزی را نیز ندارند که لااقل ازآن درک به بازارهای پخش بین المللی راه یابند، ولی با پایین بودن کیفیت این فلم ها بازهم این فلمسازان مورد نوازش مسئولین و بعضی از پیشتازان سینمای کشور قرارمیگیرند و بجای راهنمایی¬های سالم و نقد و بررسی دقیق آثارشان و یا آموزش دهی آنها به کلاه شان پر میگذارند و با واه واه گویی نه تنها راه درست را برای آنان نشان نمیدهند بلکه آنان را ازمسیر اصلی منحرف میسازند. این درست است که درکار این عده فلمسازان فقط تحرک و علاقه دیده میشود اما فقط تحرک و علاقه مندی به تنهایی نمیتواند برای فعالیت های فلمسازی کافی باشد، بلکه باروری فکری و سمت و سو دهی این فلمسازان بیشتر ضروری است.
دسته دوم فلمهایی اند که به عقیده سازندگانشان به اصطلاح برای جشنواره ها و بالاخص برای ( خارجی ها) ساخته میشوند که ممکن ازنگاه کیفی کمی بهتر از دسته اول باشند و بعضی از معیارهای فلمسازی درآنها مد نظرگرفته میشوند، ولی بعضی از این فلم ها نیز بدون پشتوانه مستقل فکری و با دیدگاه های سطحی به مسایل ساخته میشوند. این فلم ها که معمولاً بدانها صفت " هنری" هم داده میشود نیز بعضاً دستخوش تقاضاهای بیرونی و یا فرمایش دهندگان داخلی و خارجی میگردند. بعضی از فلمسازان زمانیکه فلم های پوچ و بی مفهوم میسازند ادعا میکنند که برای فلان جشنواره های خارجی ساخته اند در حالی که با برداشت غلط ازجشنواره های خارجی نمیتوان به فلمهای گنگ و بی مفهوم عنوان جشنواره ای داد. جشنواره ها به دلیلی از اهمیت برخوردارند که داوران و منتقدان و اشتراک کنندگان درآنها از معلومات بالایی درسینما برخوردارند و فلم ها را ازجوانب مختلف مورد بررسی و ارزیابی قرارمیدهند نه به این معنی که هرچی خواستی بسازی حتماً درجشنواره ها مورد استقبال قرارمیگیرد یا اینکه برای جشنواره ها باید مطابق خواست و میل آنها فلم ساخت. این برداشت غلط هم ازجشنواره ها و اهداف جشنواره ها دربین بعضی از فلمسازان افغانی باعث سردرگمی درساخت فلمهایشان میگردد. و این باعث میگردد که چنین فلم ها هم برای مخاطبان داخلی نا آشنا باشند و هم برای خارجیها هویت مشخصی از افغانستان ارائه ندهند ولی اگرفلمسازان بدون درنظرداشت و ملاحظات این و آن با اتکا به اندیشه و برداشت شان و با استقلالیت فکری شان دست به تولید فلم بزنند فلمهای به مراتب بهتری خواهند ساخت. زیرا سیستم نادرست سرمایه گذاری برفلم ها و فلم های فرمایشی به حد زیادی خلاقیت فلمسازان را ساقط میسازد که باید مسئولان امور و اتحادیه سینماگران برای حمایت از فلمسازان مستقل دنبال راه های دیگری برای جذب سرمایه و بازار فروش فلمهای مستقل باشند.
سردرگمی مخاطب و سازنده امروزی :
فعلاً به نظرمن سینماگران افغانستان بصورت کل به سه دسته تقسیم میگردند؛ دسته اول آنانی که میراث سالهای پنجاه و شصت خورشیدی اند که معمولاً با همان افکارکهنه شان می اندیشند و به افتخارات سالهای قبل شان اتکا میکنند، در زمان فعلی مطابق نیازهای فعلی نه فعالیت چندانی دارند و نه بازدهی. دسته دوم سینما گرانی اند که درسالهای مهاجرت با استفاده از فرصت ها و بورسهای تحصیلی دراین رشته تحصیل نموده اند که این دسته بیشترعلاقه مند تجربه کردن و دست زدن به ریسک های مختلفی اند، این عده از فلمسازان تا جایی دست آوردهای قابل ملاحظه ای درخورجین تجارب شان دارند، و دسته سوم هم آنعده کسانی اند که با بدست گرفتن کمره فلمبرداری درمحافلی مانندعروسی و شیرنی خوری بدون داشتن هیچ گونه دانش درحوزه سینما خودشان را فلمساز مینامند و بیشترهمین دسته اند که با تقلیدهای نا آگاهانه از فلم های هندی چیزی دیگری در ذهن ندارند و با ساخت فلمهای بی کیفیت شان لطمه ای بر سایرفلمهای افغانی وارد میکنند، اما شرایط بوجود آمده کنونی سینما درافغانستان تقریباً هرسه دسته از فلمسازان را سردرگم ساخته است که اگر به همین منوال پیش برود امید زیادی به بهبود آن به چشم نمیخورد.
باتشکر انویسنده مطلب که صرف خودش میداند.
نوشته شده توسط بشیر(علی) در یکشنبه
1388/06/22 | موضوع:
عکس یادگاری فیلمی از رشید (عظیمی)
سینمای افغانستان درین اواخر بسوی متحول شدن گام گذاشته است . گام های ارزشمندی درین راستا برداشته میشود که قابل تحسین است .
رقابت تنگاتنگی بین سینماگران افغانی درحال گسترش است . سینماگران به چند دسته متفاوت در بخش های مختلف افغانستان فعالیت مینمایند که میتوان چنین دسته بندی کرد :
۱ . سینما گران کلاسیک دوره های قبل سینمای افغانستان مانند (انجنیر لطیف - جوانشیر حیدری-سلام سنگی - حشمت فنایی و عده دیگر....
۲ . سینماگران مکتبی مانند(صدیق برمک - واحدنظری - ممنون مقصودی و عده دیگر....
۳ . سینماگران تجربی مانند ( قادر فرخ - صبا سحر - موسی رادمنش - لینا علم و عده دیگر
۴ . سینماگران تقلیدی مقصد از یکتعداد سینما گرانی که با دیدن فیلمهای سینما های بزرگ دنیا وگنجاندن سوژه های شان در قالب تجربیات سینما های دیگر فیلم میسازند مانند( رویا سادات- مسعود هاشمی - رشید عظیمی - فهیم هاشمی و عده دیگر......
غرض از معرفی سینماگران افغانستان این بود که هردسته فلمهای با روش خاص خویش را تهیه نموده وازین طریق میخواهند شهرت کسب کنندکه این باعث گردیده تاسینمای افغانستان دارای یک هویت خاص خویش نباشد.
همیشه فلم های افغانی متاثر از فلم های سینما های بزرگ دنیا بوده واگر به همین روال پیش برود موفقیت آنچنانی نخواهند داشت
اما فیلم عکس یادگاری :
این فیلم به اساس داستای که خود رشید عظیمی نوشته وبرگرفته از یک تجاوز نامردانه علیه قشر آسیب پذیر جامعه افغانی یعنی دختران جوان توسط پسریک از اعظای پارلمان افغانستان که نماینده گان مردم افغانستان میباشند اتفاق میافتد. تمام صحنه آرایی های آن برگرفته از سیبنمای هالیود بوده وازینکه امکانات فنی آنچنانی در داخل افغانستان برای پیاده نمودن سوژه ها درسطح سینمای هالیود وجود ندارد فلم را خیلی ضعیف جلوه داده وبیننده را خسته میسازد. وقتی فیلم را نگاه میکنی گویا خنده تمسخرآمیزی را بجای یک نیشخند گنجانده ای واز تمسخر تا نیشخند فاصله بعیدی وجود دارد که این فاصله خیلی بعید است .
نظر بنده اینست که اگر میتوانیم درست فیلم بسازیم بسازیم درغیر آن وقت نیروی جوان این کشوررا به هدر ندهیم وسینما را به مسخره نگیریم .
نوشته شده توسط بشیر(علی) در چهارشنبه
1387/09/27 | موضوع:
نظری از سینما تا تلویزیون
عبدالواحد نظری در سال 1332 خورشیدی درشهر کندهار به دنیا آمد، تعلیمات ابتدایی ومتوسط را درسال 1339 خورشیدی درمکاتب احمدشاهی، میرویس نیکه کابل و درلیسه رحمن بابا به پایان رسا نیده است.
برای تحصیل در رشته کارگردانی در سینما وتلویزیون به کشور بلغاریا رفت و درسال 1361 خورشیدی با اخذ دیپلوم معادل به دکتورا به افغانستان برگشت. درمیان سال های 1362- 1368 خورشیدی عضویت هیئت رئیسه اتحادیه هنرمندان را کسب نمود و در عین حال رییس "افغان فلم" بود.
عبدالوحد نظری در سال 1385 خورشیدی به صفت رئیس تلویزیون آریانا، بعداً به حیث رئیس تلویزیون شمشاد و فعلاً رئیس عمومی رادیو و تلویزیون ملی افغانستان می باشد.
از جمله فلم هایی که نظری ساخته است :
1. "لحظه ها"
2. "ارمان"
3."کاغوشچی"
4. "دلمرپه لور"
5. "افغانستان بدون شوروی ها"
6. "دکوندی زوی"
7. "رئیس" اولین تیاتر تلویزیونی
و فلم های "گمراه" و "هجرت" نیز از ساخته های واحد نظری است که در دیار هجرت ساخته شده است.
مجموعه طنزهای واحد نظری که تاحال چاپ شده :
1. "اگرندیدی باورکن"
2. "کله راسه که یی گوری"
3. "واه واه گل سیب"
4. "کله وارد ابا اوکله وار...."
5. "دیگه چطور هستی"
6. "یک به دنیا صد به آخرت"
واحد نظری درسال 1998 میلادی لقب "کارمند شایسته فرهنگ افغانستان" و سه جایزه ودیپلوم هنری ومطبوعاتی را کسب کرده است.
این هنرمند عضو اتحادیه کارگردانان آلمان میباشد و اولین افغانی است که از تصویرش در یک تکت پُستی در هالند استفاده شده است.
نوشته شده توسط بشیر(علی) در دوشنبه
1387/04/10 | موضوع:
هرات دیگر شهر بدون سینما نیییییییست
 |
|
| سینمای جدید هرات، گنجایش هشتصد نفر را دارد |
با گذشت بیش از ده سال از تخریب تنها سینمای هرات توسط طالبان، شهروندان این شهر روز دوشنبه ۱۳ جوزا (خرداد) شاهد افتتاح یک سالن سینما در این شهر بودند.
این سینما که توسط بخش خصوصی در سالن مرکزی مولانا بلخی هرات افتتاح شده، گنجایش هشتصد نفر را دارد.
فعالیت سینمای هرات حدود انزده سال پیش و به دنبال تسلط مجاهدین بر این شهر متوقف شد و ساختمان آن بعدها توسط طالبان تخریب شد. نخستین سینمای شهر هرات در دست کم شانزده سال گذشته، با شرکت فرهنگیان، سینماگران و شماری از مردم هرات طی مراسمی افتتاح شد. دراین مراسم همچنین از شماری از پیشکسوتان و دست اندرکاران هنر سینما در هرات تقدیر شد.
در مراسم افتتاح این سینما، یک فیلم کوتاه با نام "سلام سینما" ساخته عبدالرشید عظیمی و همچنین فیلم الرساله (داستان زندگی پیامبر اسلام که در افغانستان به نام های محمد رسول الله و ظهور اسلام معروف است) به نمایش گذاشته شد.
مشکل شرعی؟
 |
|
| آقای شهیر گفت ما دیگر در زمانی نیستیم که بخواهیم با چنین کلماتی یکی از هنرهای مطرح عصر خود (سینما) را خفه کنیم |
طی نزدیک به هفت سالی که از سقوط طالبان می گذرد، سینماگران و فرهنگیان هرات، تلاش های زیادی برای احداث سینما در این شهر کردند، اما این تلاشها، با مخالفت تندروان مذهبی، از جمله شورای علما روبرو شده بود.
احسان سروریار مدیر سینمای هرات گفت: "یکی از اهداف ما از ایجاد سینما در هرات این است که دستاوردهای سینماگران افغان به ویژه سینما گران هرات را منعکس کنیم."
به گفته آقای سروریار، سینمای هرات یک سینمای فرهنگی و خانوادگی خواهد بود تا اقشار مختلف جامعه با خاطر آرام بتوانند در آن به تماشای فیلم بنشینند.
آقای سروریار افزود: "در این سالن، ابتدا فیلم های ساخته شده توسط سینماگران افغان به نمایش گذاشته خواهد شد و در آینده فیلم های آموزشی از کشورهای مختلف از جمله ایران که مشکل شرعی و دینی نداشته باشد پخش خواهیم کرد."
 |
|
| فرهنگیان هرات، بخشی از سالن مولانا را برای ایجاد سینما اختصاص داده اند |
نقیب آروین، روزنامه نگار در هرات نیز می گوید: "در گذشته شهر هرات یکی از بهترین سالن های سینما را داشت که در زمان طالبان نابود شد، طی شش سال گذشته نیز با مخالفت هایی که از سوی افراد مختلف صورت گرفت، سینما در هرات ایجاد نشد."
به گفته آقای آروین، پخش فیلم در سالن سینمای هرات ممکن است با برخوردها و واکنش هایی مواجه شود، اما او تاکید می کند که سینماگران این شهر باید به تولید و پخش فیلم هایی مبادرت ورزند که به گفته او با روحیه جامعه سازگار باشد تا نخستین قدم در این عرصه با مشکل مواجه نشود.
محمد رفیق شهیر رئیس شورای متخصصان هرات که در مراسم گشایش تنها سینمای هرات صحبت می کرد، گفت: "من شنیده ام که برخی ها برای صدور مجوز (ساخت) سینما دست هایشان می لرزید ، ما دیگر در آن زمانی نیستیم که بخواهیم با چنین کلماتی یکی از هنرهای مطرح عصر خود را خفه کنیم."
پرده بزرگ
اگرچه ساختمان سالن مولانا بلخی هرات که اکنون قسمتی از آن برای نمایش فیلم اختصاص یافته، از استانداردهای لازم برای سینما برخوردار نیست، اما سینماگران هرات که اکنون مجال دیدن فیلم های ساخته خود بر روی پرده بزرگ را یافته اند، راضی به نظر می رسند.
شهر هرات با توجه به اینکه طی چند سال گذشته فاقد سالن سینما بوده و در برخی نشریات به نام شهر بدون سینما خوانده می شد، توانسته بود فیلم های درخور توجهی در سطح افغانستان تولید کند که برخی از آنها در جشنواره های مختلف داخلی، جایزه گرفتند و تقدیر شدند.
نوشته شده توسط بشیر(علی) در پنجشنبه
1387/03/16 | موضوع:
شادروان سردار محمد ايمن و عزيزالله هدف، دو بازيگر سينما و تئاتر افغانستان
سالن های سينما در افغانستان، اوايل کار اغلب شامل يک طبقه کامل ويک نيم طبقه ( لژ) بود.
بعضی از اين سالن ها چند اتاق دارای پرده و حفاظ بود که « لژخانوادگی » ناميده می شد و بليت آن، از ديگر بخش های سينما گران تر بود.
صندلی های سينما در گذشته چوبی بود اما از سی سال پيش صندلی های با روکش چرمی جايگزين و وضعيت ظاهری سالن های سينما بسيار متفاوت شد.
در بعضی از سالن های سينما مثل سينما آريانا، پارک، کابل ننداری و زينب ننداری مردها فقط با کت و شلوار اجازه ورود داشتند . ورود به سالن های ديگر مانند سينما بهزاد، باختر، ميوند و بهارستان فقط با کت وشلوار و لباس اسپرت مجاز بود و در ساير سالن ها با لباس محلی هم می شد فيلم ديد.
سينماهای افغانستان بيشتر فيلم های هندی نمايش می دادند که بسيار محبوب و پر طرفدار بود. افغان ها پس از سينمای هند به فيلم های ايرانی علاقه داشتند و تعداد زيادی از فيلم های فارسی در سينماهای افغانستان به نمايش درمی آمد.
هرچند غالب فيلمهای ايرانی از نوع « فيلم فارسی » و « آبگوشتی » بود اما در کنار آنها فيلم های ديگری نيز چون گاو ، گوزنها ، بيتا و خشت و آينه به چشم می خورد.
در کنار اين دو جريان عمده، آثاری از سينمای آمريکا و اروپا هم نمايش داده می شد که در اين ميان البته حجم فيلم های آمريکائی بيشتر بود. از به خاطر يک مشت دلار و خوب، بد، زشت گرفته تا بانوی زيبای من و دوازده مرد خبيث ، برباد رفته ، دختر رايان و ديروز، امروز، فردا.
در ميان کارگردانان افغان، از انجينير لطيف فراوان نام برده می شود که گناه» را بر اساس داستانی از عبدالله شادان ساخت و « پرنده های مهاجر » و « مزرعه سبز» و بسياری فيلم های ديگر را نيز از همايون مروت که 34 ساله بود و از 1998 در سوئد زندگی می کند.
او علاوه بر کارگردانی، بازيگر و شاعر هم هست و نخستين نقشش را در فيلم زغال سبز محصول مشترک افغانستان، ازبکستان وروسيه بازی کرد که تلاش در خور توجهی برای اعتلای سينما در افغانستان بود.
از جمله آثار او می توان به فيلم های کوتاه آرزو و خواب طلائی اشاره کرد.
ديگر صديق برمک ۳۷ ساله که از مهمترين چهره های سينمای افغانستان است و بهترين فيلمش بيگانه . توريالی شفق، ولی لطيفی، مهدی دعاگوئی، فقير نبی، واحد نظری، سعيد ورکزی، سيد وزير ساويز، جان محمد جوانشير حيد ری، نصير القاس، عبدالخالق عليل، عباس شبان، جلال پيروز، قاسم يوسف زای، جابر بريال وعارف از ديگر کارگردانانی هستند که از آنها نام برده شده است.
در ميان بازيگران نيز به نام نعمت آرش ۴۳ساله بر می خوريم که حماسه عشق او موجب افزايش علاقه و کشش مردم افغانستان به ديدن فيلم افغانی شد. و بعد نام هائی چون صبور توفان، سلام سنگی، رابعه، ناصر عزيز، حميده عبدالله، خورشيد، حبيبه عسکر، هما مستمندی، خاطره، فريما، سارا غراو، ياسمین يارمل، عادله اديم، زرمينه عبادی و عنسا وهب که چنانکه می بينيد شمار زنان در آن ميان اندک نيست.
 ميمونه غزال بازيگر سابق تئاتر و سينمای افغانستان |
صديق برمک که درس خوانده مسکو است، در اين مصاحبه حکايات خنده داری از سينمای دوره کمونيست ها تعريف می کند. ازجمله:
" يکی از جنبه هايی که حتی در تاريخ سينمای دنيا استثنائی است علاقه مندی رهبران سياسی افغانستان به سينما بود تا حدی که حفيظ الله امين تصميم گرفت سناريوئی را خودش نوشته کند به همکاری داوود فارانی و فيلم انقلاب ثور را بسازد. خودش قهرمان فيلم است و تمامی اعضای کابينه در فيلم نقش دارند و اين فيلم به گونه رنگی بود. جالب اينجا بود که حفيظ الله امين، اعضای خانواده خود را مجبور ساخت بايد همين قسم که گذشته بازی کنند. اين فيلم هنر پيشه بيرونی نداشت و تمام وزرا و رؤسا و رهبران سياسی افغانستان بودند که بازی می کردند. حتی قصه، قصه جالب دارد. لحظه ای در فيلم در ارگ که بيرق زمان داوود خان بايد بلند می شد، که طياره تيرشود ( عبور کند ) و ارگ را بمباردمان کند، در همان لحظه مردم فکر کردند که تحول صورت گرفته وشادمانی نمودند. ...تازه دوره مونتاژ بود که حفيظ الله امين رفت ودوره خود را به ديگری يعنی ببرک کارمل داد."
اما صديق برمک از دوره ببرک کارمل و نجيب راضی است. می گويد:
" بعد از برآمدن روس ها دوره دکترنجيب از دوره های خاص درسينمای ماست. توليد بيشتر شد و سينماگران زيادی وارد عرصه سينما شدند. جوان های زيادی کارآزموده شدند. سينمای تجربی به وجود آمد. تعداد زيادی فکر می کردند در( طول) ساختن يکی دو سه فيلم که امکانات پولی اش را دولت فراهم می کند، حد اقل می آموزند که چه بايد بسازند. واقعاً يک تعدادی بر آمدند مثل سعيد ورکزی، فقير نبی، واحد نظری که تحصيل يافته بلغاريا بودند. جوانشير حيدری و حديث الله شعبان که تحصيل يافته هند بودند. دو سه فيلم ساختند در عرصه تلويزيون. مثل موسی رادمنش، عبيد ورکزی، سينماگرانی که بيرون تحصيل کردند مثل همايون مروت، عارف، سيد وزير، بريال، نورهاشم عبیر."
صديق برمک با حسرت از عقب ماندگی سينمای افغانستان در خلال بحران های اجتماعی - سياسی افغانستان ياد می کند، برخلاف شعر و داستان که عقيده دارد در اين مدت پيشرفت کرده و افغان ها آثار عميقی در ايران وپاکستان منتشر کرده اند که موجب اميدواری می شود. " اما در عرصه سينما بسيار متاثر هستم برای اينکه سينماگران شايد ظرفيت، نيرو و توانشان تا همين حد بوده يا دنباله روی نکرده، حداقل در اندازه ادبيات و شعر و داستان می شدند يا مايه و الهام از آنجا می گرفتند که نکردند."
صديق برمک اين حسرت را از آنجا دارد که معتقد است " همان قسم که يک وقت بدون شعر زندگی نمی شد، حالا هم بدون سينما زندگی نمی شود."
او از نبود سالن های سينما در افغانستان نيز گله مند است و با اندوه می گويد: در کل افغانستان بيش از 25 سينما وجود نداشت. چگونه آدم می تواند بگويد فيلمش به فروش می رسد در حالی که تنها در تهران هشتاد و چند سينما وجود دارد چه رسد به کل مملکت.
در مصاحبه ای با « راضی محبی » فيلمساز جوان مقيم ايران و فارغ التحصيل دوره دو ساله مرکز آموزش فيلمسازی باغ فردوس است. او از طلبه هائی است که به فيلمسازی روی آورده است:
 محبوبه جباری بازيگر سابق تئاتر و سينمای افغانستان |
" ما در ولايت چاغوری زندگی می کرديم ومن آنجا درس حوزه ای می خواندم. آن موقع فيلم ديدن در افغانستان کار خوبی نبود. چون سينما هيچ وقت در افغانستان جا نيفتاد و مردم چون مذهبی بودند نسبت به سينما ديد بدی داشتند. اولين بار برای ديدن فيلم دزدکی از حوزه بيرون رفتم. چون مدير حوزه نبايد از فيلم ديدن ما آگاه می شد و اگر اطلاع پيدا می کرد مرا از آنجا اخراج می کردند. در طبقه بالای مغازه ای در ولايتمان اتاق کوچکی بود که صاحب مغازه با آپارات کوچکش آنجا فيلم نشان می داد که فکر می کنم اسم فيلم خشم اژدها بود... گرچه در بعضی شهرهای افغانستان سينما وجود داشت ولی ولايت ما از شهر دور بود وسينما نداشت."
سينما که سهل است، راضی محبی تلويزيون را هم اول بار پس از مهاجرت در پاکستان می بيند، همچنانکه اول بار در پاکستان به سينما می رود. او با شرايط دشواری به ايران مهاجرت کرده ودوست داشته در ايران پزشکی بخواند ولی او را که خارجی بوده به دانشکده پزشکی راه نمی دهند. ناچار بار ديگر راهی حوزه می شود:
"باز هم مانند گذشته برای سينما رفتن و علاقه ام به فيلم مشکل داشتم و هنوز هم بايد دزدکی به سينما می رفتم. دوازده سال پيش بود و من در شهرهای مختلفی مثل اصفهان، شيراز وقم طلبه بودم و عدم آشنائی من با محيط جديد، شرايط خاص حوزه ها ومشکلات مالی باعث می شد حتی آن وقت هم برای سينما رفتن مسأله داشته باشم، اما تا امروز ارتباطم را با حوزه علميه قطع نکرده ام و هنوز گاهی آنجا رفت و آمد می کنم."
راضی محبی سر انجام موفق می شود بورسيه ای از سينما بگيرد و وارد مرکز آموزش فيلمسازی باغ فردوس شود. داستان تلاش های او برای زندگی تلخ است اما بر شيرين يافته است. در مرکز آموزش باغ فردوس نخست فيلمی به نام نامه می سازد و سپس در موسسه روايت فتح به سوی آسمان را. در کنار اين فعاليت ها در هفت قسمت از روايت هجر هم دستيار و مدير توليد بوده. اين سريالی است که اکنون پس از وقايع افغانستان در تلويزيون ايران به نمايش گذاشته شده بود.
راضی محبی تعريف می کند که درتمام اين سالها ارتباط خود را با افغانستان قطع نکرده و حد اقل هر دو سال يکبار به افغانستان سفر کرده است.
داستان يکی از سفرهای او بويژه از چشم يک سينماگر هولناک است: "اولين بار که پس از روی کار آمدن طالبان به افغانستان رفتم از طريق کويته پاکستان به چين و از مرز چين وارد خاک افغانستان شدم. اولين صحنه ای که در خاک افغانستان ديدم يک تلويزيون بود که تمام سيم ها و وسايل داخلش را در آورده بودند، درست مثل اينکه حيوانی را دار زده و محتوای شکمش را بيرون کشيده باشند. تعداد زيادی کاست هم بود که نوارهای آنها را در آورده با حالتی انبوه به چوب های بلندی آويزان کرده بودند."
راضی محبی که زندگی سخت و تلخی داشته در پايان مصاحبه با تحليل فيلم جمعه که داستان عشق پسر افغان به يک دختر ايرانی است که سر انجام به او نمی رسد، و باران که نام يک دختر افغان در فيلم است، که سر انجام می رود و لطيف به او نمی رسد، نتيجه می گيرد که:" جمعه و باران دو روی يک سکه اند، که هر دو در اين نکته مشترکند: ايرانی و افغانی نمی توانند به هم برسند."
اما بر خلاف نظر او آنچه از مجموع مطالب و نوشته های مجله فيلم برمی آيد اين است که جوانان با استعداد افغانی در ايران با همه سختی ها و تلخی ها وضع چندان بدی نداشته اند. مير حسين نوری طلبه افغان که در فيلم معروف طعم گيلاس نقشی ايفا کرده، درايران سينماگری آموخته وسپس مقيم سوئد شده است.
راضی محبی با همه شکوه ها چند فيلم ساخته و در چند فيلم ديگر نقش درجه اول داشته است. بيست تن از آنان در مرکز باغ فردوس سينما خوانده اند که لابد از اين پس در سينمای افغانستان جايگاه قابل توجهی خواهند يافت وچيزهای ديگری که همه اميد بخش است. بطور کلی آينده افغانستان هم اميد بخش به نظر می رسد.
خوشبختانه با همکاری جامعه جهانی اکنون سینمای افغانستان با اینکه امکانات آنچنانی ندارد باز هم دارد رشد میکند ام مثل همیشه یک سینمای تقلیدی هست .
تا حال هویت مشخصی سینمای افغانستان پیدا نکرده است که به آن افتخار کرد.
نوشته شده توسط بشیر(علی) در شنبه
1387/02/28 | موضوع:
جشنواره فیلم کوتاه افغانی در ایتالیا
شبی با افغانستان عنوان برنامه ای بود که در تاریخ چهارم اپریل 2008 برابر با 16 حمل 1387 با نمایش دو فیلم کوتاه از افغانستان در شهر میلان ایتالیا برگزارشد. "گنج در ویرانه است" اثر کوتاه داستانی از محمد امین وحیدی و "لیمه" مستند کوتاه اثر مهدی ظفری دراین شب به نمایش گذاشته شد.
در این برنامه بیش از هفتاد میهمان اعم از فرهنگیان شهر میلان، دانشجویان رشته سینما و رشته علوم سیاسی و فعالان حقوق پناهجویان و عده ای از پناه جویان افغان و ایرانی حضور داشتند که پس از نمایش هر فیلم اولاً در باره فیلم و ابعاد مختلف آن و سپس درمورد وضعیت افغانستان بحث و تبادل نظر صورت گرفت و به سئوالات تماشاچیان فیلم ها پاسخ ارائه شد.
وضعیت فرهنگ و فعالیت های فرهنگی درشرایط کنونی افغانستان، آزادی بیان در افغانستان و چالشهای فراروی آن، کارآیی یا ناکارآیی دموکراسی وارداتی غربی درکشوری مانند افغانستان و اینکه فعلاً افغانستان به کدام سو درحال حرکت است، ازموضوعات اصلی مورد بحث دراین برنامه بود که از کارگردان فیلم در این زمینه سئوالاتی مطرح گردید و ازطرف وی پاسخ داده شد.
دو فیلمی که در این شب به نمایش درآمدند هر یک به نحوی نشاندهنده وضعیت کنونی افغانستان بود. موضوع اصلی فیلم کوتاه "گنج در ویرانه است" نشان دادن عواقب و آسیب های مستقیم و غیرمستقیمی است که از جنگ بجا می مانند که رفع آن به زمان کافی و توجه جدی نیازمند است؛ فقراقتصادی و اجباراطفال به کار شاقه، خشونت در مکاتب، حس کنجکاوی در اطفال و بی توجهی و کم مهری به آنها و ویرانی های باقی مانده از جنگ در این فیلم به نمایش گذاشته شده است و اینکه چه کسانی مسئولیت بازماندگان جنگ، بخصوص اطفال بی سرپرست و بی پناه را پس از جنگ به عهده می گیرند، سئوال اصلی ایست که این کوتاه داستانی مطرح می کند.
در داستان این فیلم "هما" دخترهفت ساله ایست که با مادر مریض و تنها برادرش زندگی می کند که نصف روز به مکتب می رود و نصف روز قالین می بافد. شبانگاه مادر برای هردو فرزندش قصه می گوید تا آنها به خواب نروند و بیشترقالین ببافند. هما با شنیدن قصه قدیمی پسرک فقیروگنج ویرانه میخواهد خودش را درقالب او بیاندازد و ازواقعیت ها بگریزد تا باشد گنجی نصیبش گردد ولی هرچه از خرابه های شهرش می یابد، چیزی نیست جز نشانه های جنگ و ویرانی و بدبختی. سرانجام مادرش می میرد و هما همه یافته هایش را حتی مدالها و نشان های دولتی را که به خیال گنج یافته بود، دفن می کند و بعضی چیزهای دیگر را بالای قبر مادرش به آتش می کشد.
قابل یاد آوریست اینکه این فیلم کوتاه سال گذشته در بخشی از جشنواره بین المللی فیلم ونیز و جشنواره فیلم میلان نیز به نمایش گذاشته شده است.
فیلم مستند "لیمه" نیز به اطفال می پردازد، اما نه به اطفالی که بازماندگان جنگ اند، بلکه به اطفالی که بصورت طبیعی و به نحوی از سایرین متفاوت اند و این تفاوت ممکن است در رفتارها و جایگاه آینده شان در جامعه تاثیر منفی بگذارد.
"لیمه" که در پشتو به معنی "بینایی" است، نام دختر خردسالی است که هم پدر وهم مادرش هردو نا بینایند و او تنها چشم والدین خود و تنها امید آنهاست.
مهدی ظفری با تیزبینی و با زیبایی خاص این مستند را ساخته است.
این برنامه که با همکاری موسسه غیرانتفاعی و غیردولتی CIVIL SERVICES INTERNATIONAL دایر گردیده بود، در واقع زمینه ای را برای جشنواره فیلم های کوتاه و مستند افغانی هموار می سازد که قرار است در ماه اسد امسال با عنوان هفته ای با افغانستان در شهر میلان برگزارگردد. شبی با افغانستان که این دومین بار آن است، در میلان برگزارمی گردد. در نظر است برای بار سوم نیز در مرکز فرهنگی دیگری در میلان برگزار گردد که بعد از آن درشهربلونیا نیزبرنامه مشابه ای راه اندازی خواهد شد تا دراین تک برنامه ها استقبال مردم ازفیلمهای افغانی مورد ارزیابی قرارگیرد و زمینه تدویرجشنواره "هفته ای با افغانستان" فراهم گردد.
هفته ای با افغانستان: جشنواره فیلم های مستند و کوتاه از افغانستان در شهر میلان
"هفته ای با افغانستان" عنوان جشنواره ای است که قرار است توسط "سینمای دید نو- افغانستان" در ماه اسد امسال اولاً درشهر میلان ایتالیا برگزارگردد و درصورت حمایت از آن در سایرشهرهای ایتالیا نیز بصورت سیار انتقال یابد که این برنامه های یک شبه در واقع مقدماتی برای این جشنواره است.
در این جشنواره که حدود بیشتر از 30 فیلم مستند و کوتاه داستانی از افغانستان به نمایش درمی آید، درواقع از یکسو زمینه معرفی فرهنگ، مردم و سنن و وضعیت کنونی سیاسی- اجتماعی افغانستان میسرمی گردد و فیلمسازان جوان و مستقل کشور به مردم ایتالیا معرفی گردیده با فیلمسازان ایتالیا وصل می گردند که امکان زمینه های همکاری های بعدی فیلمسازی شان نیز فراهم می گردد. از سوی دیگر هدف این جشنواره معطوف داشتن توجه مردم ایتالیا جهت تداوم کمک های بشردوستانه کشورشان به افغانستان می باشد.
هرچند اعلامیه رسمی این جشنواره هنوز منتشرنگردیده است، با آنهم پیشاپیش از هرگونه همکاری فیلمسازان عزیز چه در داخل و چه درخارج از کشور برای این جشنواره کوچک و نوپا قدردانی می نماییم.
نوشته شده توسط بشیر(علی) در سه شنبه
1387/01/27 | موضوع: